......قمار......

عشق تو بزرگترین قمار زندگی منه.........

جنون نوشتن برای تو....

من اومد اومدم چون.... جنون نوشتن برای تو ی لحظه هم راحتم نمیذاره..

خیلی حرف هارو نمیتونم بهت بگم خیلی حرف ها رو نمیتونم وقتی با اون چشم های نازت تو چشمام خیره میشی بهت بگم...میخوام باز براتون بنویسم بانو برای شما که قمار کردی خوشی هات و برای من و من هم قمار کردم دنیا رو برای ی بار خنده ات....... مینویسم برات برای تو که نفسی و از نفس نزدیکتر برای تو مینویسم بدون کپی از هیچ عاشق دیگه ای اینجا فقط جای حرف های عاشقانه من برای تو......................

بانو به پاتون میفتم تنهام نذارین

   + اونی که برات میمیره ; ٧:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/٢۳
comment نظرات ()

 

ازتمام کسایی که معرفت به خرج میدادن و به وبلاگم سر میزدن ممنونم... ازتمام کسایی که بهم افتخار دادن و اجازه داد لینکشون کنم ممنونم... از تمام رفقام که وقتای تنهاییم کنارم موندن و نذاشتن نبودنش به جنون بکشونه ممنونم... از وبلاگ برای عشقم و داداشم علی که رفیق بود با تمام مجازی بودن ها تا عمر دارم ممنونم...

به وبلاگ همه سر میزنم و با هم هستیم اگه شما بخواین اما دیگه توان نوشتن ندارم...دوستون دارم

" علی سیادت "

   + اونی که برات میمیره ; ٢:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٥/۱
comment نظرات ()

شاید...

اگر همان روزهایی که به دروغ مرا ترک میکردی ....

مقابلت می ایستادم!!!! امروز تنها گذاشتن من....

بزرگترین حقیقت زندگیت نمیشد.....

   + اونی که برات میمیره ; ٩:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٤/٩
comment نظرات ()

دلم تنگ شده...

دلم برای خند های بچه گانه ات تنگ شده.....

هر چند حالا نیستی و من.....

اخم هایت را هم به جان میخرم!!!!!!

   + اونی که برات میمیره ; ۳:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٤/٤
comment نظرات ()

صبر کن.....

صبر کن ...... نرو ......

 من بازی های دیگری هم بلدم......

قول میدهم سرگرمت کنم......

تو فقط صبر کن......نرو خواهش میکنم....نرو

اصلا یک بازی جدید بیا با احساساتم بازی کن!!!!

سرگرمت میکند......فقط نرو!!!!

دیدی گفتم سرگرمت میکند اینطور من آهسته میشکنم و

تو میخندی .....

اما باز کنار هم هستیم

 

این پست رو در حالی نوشتم که بغض سنگینی گلوم رو فشار میداد حیف گریه وقت خودش و داره .........

 

 

   + اونی که برات میمیره ; ٩:٠٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۳/٢۸
comment نظرات ()

بند دلم پاره شد.....

مرا ظرفی چینی فرض کن ..... لب پریده و کهنه ..... بارها گوشه های دلم پریده است....سالها پیش هم که شکسته ام!!! چینی بند زن بند های مختلفی به دلم زد... و با هر بندی دلش برای دل شکسته ام سوخت....با خود میگفت خیال کن بند بزنی تکه های شکسته اش را اما......با آن آن ترک عمیقی که به دلش افتاده چه کنم اگر .......دیشب پس از سالها که چینی بند زد دلم را بند زد باز شکستم!!!!!!!!!!!امروز چینی بند زن را خبر کردند او هم غصه داشت گویا میدانست کاری ازدستش ساخته نیست وقتی مرا دید با بغض گفت بندی که به دلش زده بودم پاره شد!!!!!راحتش بگذارید تا بیشتر از این عذاب نکشد......های چینی بند زن یادت رفت تکه های مرا حداقل جمع کنی.... هر تکه را به کسی بده.....آدم های زیادی بر من حق دارند باید محبتشان را باتکه از خودم جبران کنم....تکه هایی از دلم.... تکه هایی از وجودم.....نامردیست فراموش کنم انسانهایی که هر کدام به سهم خودشان در شکستنم سهمی داشتند..........

                  

   + اونی که برات میمیره ; ۸:٤٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۳/٢۸
comment نظرات ()

امانت یا خیانت....

 معلم ریاضی کودکی ام پدرم بود او به من آموخت ومن .... از کودکی حاصل ضرب عشق و صداقت برایم مساوی بود با امانت!!!!!!!!!! امین بودن برای کسی که عاشقانه تو را انتخاب میکند و امانت داری برای کسی که هستی اش را به تو میسپارد ...از جواب این معادله هیچوقت ناراضی نبودم چون...احساسم این بود، در جایی که معادلات تو پاسخی جز صداقت ندارند همه چیز درست است. اما معلم ریاضی من پدرم بود و باید میدانستم پدرم نه ریاضی دان خوبیست نه معلم قابلی چون من حالا بعد از سالها هر چه ضرب کردم عشقم را با صداقت و آن را منهای خیانت، و حاصل ضرب ب دست آمده اش را تقسیم بر دو کردم تا هم تو سهمی داشته باشی هم من از عشق پاک میانمان.... جوابی جز قربانی شدن به من نداد! قربانی شدن برای کسی که در دنیای معادلاتش تنها معادله ای که ارزش فکر کردن داشت جنسیت ضرب در تنازی بود منهای عشق و پاکی! و آن را به توان سرگرمی برده بود و تقسیمی هم در کار نبود زیرا سهم تو از این معادله فقط بازیچه بودن بود تا جواب او درست از آب دربیاید....آری پدرم معلم خوبی نبود!! باید به من می آموخت..مردانگی ام را در دو ضرب کنم و جواب را با خیانت جمع ببندم و آن را منهای شرف، ایمان، انسانیت و امانتداری کنم و باز هم تقسیم کنم حاصل آن را به اینکه سهم تو درد باشد و سهم من مرد بودن!!!! اگر اینگونه مسئله ام را حل میکردم قطعاً جواب به دست آمده چیزی جز برتری من و قربانی شدن تو نبود......

                                 

   + اونی که برات میمیره ; ۱:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۳/٢٦
comment نظرات ()

بیچاره عقرب!!!

چه نا جوانمردانه؟؟؟؟

تو نیش میزنی در جانم.....

انوقت عقرب را به خاطر طبیعتش....

مسخره میکنند!!!

   + اونی که برات میمیره ; ۱:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۳/٢٦
comment نظرات ()

نا مشروع....

چه دردی میکشد فرزند "نا" مشروع !!!!

دیگر "نا" ندارد!!!!!!خواهشاً یا "نا" یش را بردارید....

یا شرعاً ذبحش کنید!!!!!!!اگر میخواهید.....

 "نا" مردانه شرعی نبودنش را به رخش بکشید!!!!!!!!

   + اونی که برات میمیره ; ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۳/٢٥
comment نظرات ()

حکمت...

خدایا حکمت کارهایت برایم مفهوم نیست!!!!!

میگیری وقتی که قرار است عطا کنی!!!!!

میدهی وقتی که لازم بود پس بگیری!!!!!

نمیدانم حالا عطا کرده ای که برای همیشه بگیری.....

یا میخواهی مرا جان ب لب کنی.............

   + اونی که برات میمیره ; ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۳/٢۳
comment نظرات ()

دیوار اتاق....

ناخن هایم کبود شد!!!!!!!!!!!

بسکه مشتم را گره کردم.....تا.....

به خانه برسم!!!!!!

تنها دیوار اتاق حریف مشت من است!!!!!

پ.ن: من دارم خودکشی میکنم تا .....کاش باور میکردی همه ی حرفام از سر نگرانیه اونم فقط برای تو که همه کسمی

   + اونی که برات میمیره ; ٦:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۳/٢٢
comment نظرات ()

بزرگترین درد....

بزرگترین درد توی زندگی اینه....

.... دلت برای کسی بسوزه .....

که...

دلش برای خودش نمیسوزه!!!!!!!

   + اونی که برات میمیره ; ٦:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۳/٢٢
comment نظرات ()

فیروزه ای.....

از کودکی عاشق سنگ ها بودم......

به خاطر همین همیشه تو را فیروزه صدا میکردم!!!!

سنگ مورد علاقه ام!!!!!!!!!!!!!

   + اونی که برات میمیره ; ٥:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۳/٢٢
comment نظرات ()

لجبازی.....

لجبازی......

سه بخش دارد!!!!

من ..... تو ....... بازیگردانی تو!!!!

    

   + اونی که برات میمیره ; ٥:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۳/٢٢
comment نظرات ()

دو راهی...

میدانی دو راهی کجاست؟؟؟؟

همان راهی ..... که یک طرفش به تو ختم میشود

آن طرف دیگر به آبرویم!!!!


   + اونی که برات میمیره ; ٥:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۳/٢٢
comment نظرات ()

قسم....

میدونی ته بدبختی کجاست؟؟؟؟؟

اونجایی که برای اثبات عشقت....

مجبوری پای خدا رو هم وسط بکشی!!!!

   + اونی که برات میمیره ; ۸:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۳/٢٠
comment نظرات ()

عاشقت

مشاهده یادداشت خصوصی

   + اونی که برات میمیره ; ٦:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۳/٢٠
comment نظرات ()

نشانی

نه نشانی خانه ی ما عوض شده....

نه تو انقدر فراموشکاری که ....

آدرسمان یادت رفته باشد!!!!!!

ببخشید حواسم پرت است.....گفته بودی بر نمیگردی؟؟؟؟؟؟

   + اونی که برات میمیره ; ٦:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۳/٢٠
comment نظرات ()

ما که عوض نشدیم....

بچه که بودیم هر بار با هم بازی میکردیم, دعوایمان میشد.... من موهای تو را میکشیدم... تو هم تا جان در تنت بود جیغ میکشیدی...بزرگترها پا در میانی میکردند و مجبور میشدیم روی همدیگر را ببوسیم دست همدیگر را بگیریم و ....حالا که بزرگتر شده ایم همه چیز دیدنی شده!!! میخواهیم با هم دوست باشیم و دعوا نکنیم! حتی بدون اینکه روی هم را ببوسیم! حتی بدون اینکه دست همدیگر را بگیریم! من این طرف حیاط مینشینم تو ان طرف حیاط....فقط به هم نگاه میکنیم!!! اما بزرگترها هر بار ما را میبینند میگویند... این چه وضعیست! چرا رو ب روی هم نشسته اید! به چه حقی به هم لبخند میزنید! نکند با هم دوست شده اید!!!!!!!!!!تعجب ما که عوض نشده ایم همان بچه های کوچکیم که ب زور مجبورمان میکردید دوست باشیم..... به ما بگویید چه چیزی عوض شده؟؟؟؟؟؟گریه

                      

                                           

   + اونی که برات میمیره ; ٦:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۳/٢٠
comment نظرات ()

بن بست

اسمت چه بود؟؟؟؟

میخواهم بن بست های زندگیم را....

به نامت کنم.....

   + اونی که برات میمیره ; ٦:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۳/٢٠
comment نظرات ()

 

مرکز ترک اعتیاد سراغ ندارید؟؟؟

معتاد شده ام!!!

آخر عشقش کارم را یکسره کرد.......


   + اونی که برات میمیره ; ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۳/٢٠
comment نظرات ()

موهای بافته

متنفر بودی از اینکه موهایت باز باشند....

قبول....تو برگرد.......

 من خودم قول میدهم...موهایت را ببافم!!!

نفسم به خدا دیگه تحمل دوریت و ندارم

   + اونی که برات میمیره ; ٦:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۳/۱٢
comment نظرات ()

امنیت

فقط یک شب در تمام زندگی ام احساس امنیت کردم....

همان شبی که بعد از آن....

 بودن ما در کنار هم تبدیل به یک مسئله ی امنیتی شد!!!!!

   + اونی که برات میمیره ; ٥:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۳/۱٢
comment نظرات ()

آهن

دکتر که رفتم گفت به شدت آهن خونت کم شده....

در افکار خودم غوطه ورم!!!!

 آری هر چه آهن داشتم در دوریش مذاب شد!!!

   + اونی که برات میمیره ; ٥:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۳/۱٢
comment نظرات ()

 

دست به دلم نگذارید!!!

میسوزید؟!!داغ خیلی چیزا ب دلم مانده

   + اونی که برات میمیره ; ۳:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۳/۱٢
comment نظرات ()

اعتراض

همه چیزت را چک میکنند...پیام هایت را... رفت و آمد هایت را! عاشقانه هایت را!میپرسی؟ میگویند دلسوزی! از کار بیکارت میکنند! هر روز آزارت میدهند! هزار جور تهدیدت میکنند! میپرسی؟ میگویند امر به معروف!... احضارت میکنند! بازداشتت میکنند! به قید وصیقه آزادت میکنند! میپرسی؟ میگویند اجرای حدود الهی!... دادگاهیت میکنند! حکم شلاق میبرند! بی آبرویت میکنند! میپرسی؟ میگویند قانون!... شرط میگذارند! شلاق میخوری یا!!!!!!!!! میپرسی؟ میگویند تنها راه چاره!!!!!!!!! حالا شلاقت بزنند یا!!!!!! من اعتراض دارم...آقای قاضی{...}

                                

پ.ن: علی بن ابی طالب فرمودند: اگر میان زن و مرد نامحرمی فاصله حتی به باریکی یک مو بود حق تهمت به آنها را نداری................

   + اونی که برات میمیره ; ٩:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۳/٥
comment نظرات ()

دنیا

دنیا....نام پیمانکارت چه بود؟؟؟

میخواهم بابت اینهمه پیچ و خم از او

شکایت کنم!!!!!!!!!

   + اونی که برات میمیره ; ۸:٥٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۳/٥
comment نظرات ()

من مرده ام!!!

سه ساله که بود هر کسی سنم را میپرسید میگفتم هفت ساله ام همه میخندیدند. هفت ساله که شدم وقتی سوال میکردند میگفتم چهارده ساله ام باز هم همه میخندیدند. چهارده ساله که شدم میگفتم باور کنید من به بیست رسیده ام.... نتیجه کاملا معلوم بود. شونزده ساله که شدم ......دیگر نه کسی میپرسید نه من حرفی میزدم موهای سفیدم سن حقیقی ام را نشان میداد. اما حالا من بیست و شش ساله ام نیازی نیست من چیزی بگویم و کسی چیزی بپرسد .......

کسی از مرده سؤال نمیکند!!!!!

   + اونی که برات میمیره ; ٦:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۳/٤
comment نظرات ()

"یادش بخیر سنگ"

یادش بخیر سنگ!!!!رفیق کودکی هایمان را میگویم، رفیق شادی ها و غم هایمان! یادش بخیر بازیهایمان با سنگ، لی لی، هفت سنگ، ی قول دو قول، انقدر با همه انس داشت که حتی رفیق نفرت هایمان هم شده بود! پای ثابت همه ی بغض ها! همین بود که هر بار میخواستیم شیشه ای، سری را بشکنیم مقاومت نکرد حتی برای پرتاب به سوی شیطان هم پا کار ایستاد ..... بی چون و چرا همراهیمان میکرد...... برای شاد کردنمان به هر رنگی در آمد بی آنکه اعتراضی داشته باشد یا حتی اشکی بریزد!! گاهی فیروزه شد، گاهی هم عقیق، گاهی یاقوت و گاهی زمرد و گاهی هم ..... آن وقت ها هم که میدید به درد پز دادن نمیخورد... دیوار خانه های زه وار در رفته مان را قابل تحمل تر کرد ..... چه رفیقی شده بود سنگ!!! و ما چقدر نا رفیقیم که قلب هر بی معرفتی را به دوستمان تشبیه میکنیم!!!!!!!!!!

پی نوشت: نمیدونم چطور شد که این و نوشتم اما شاید......بیخیال

   + اونی که برات میمیره ; ٢:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۳/٢
comment نظرات ()

طبیب

مشاهده یادداشت خصوصی

   + اونی که برات میمیره ; ٧:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٢/٢٧
comment نظرات ()

دریا

به چشم هایت نگاه کردم.

مرا یاد دریا می اندازد!!!

شاید به رنگ شب باشند......اما

اما هر روز مرا در سیاهیشان غرق میکنند!!!!!!!!

   + اونی که برات میمیره ; ٩:۱٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٢/٢٦
comment نظرات ()

از طرف ی عاشق

مشاهده یادداشت خصوصی

   + اونی که برات میمیره ; ۱:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/٢٥
comment نظرات ()

 

مشاهده یادداشت خصوصی

   + اونی که برات میمیره ; ۸:۱٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٢/٢٥
comment نظرات ()

من و مهمونم

مشاهده یادداشت خصوصی

   + اونی که برات میمیره ; ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٢/٢٤
comment نظرات ()

 

مشاهده یادداشت خصوصی

   + اونی که برات میمیره ; ۳:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/٢۳
comment نظرات ()

 

به چشمانت که نگاه میکنم....

احساس میکنم همه ی شرم دختران سرزمین من...

در نگاه تو خلاصه شده....

عجیب اینجاست!!!! چرا من به جای تو از خجالت عرق میریزم!!!!

   + اونی که برات میمیره ; ۳:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/٢۳
comment نظرات ()

این روزها

این روزها بدترین درد زندگی ام این شده؟؟؟

در خیابان که قدم میزنم.... سرم را بالا نگیرم !!!

و در جواب تحقیر های دیگران فقط یک جمله بگویم.....من عاشق شده بودم، همین...

   + اونی که برات میمیره ; ۳:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۳/٩
comment نظرات ()

 

برایم خودم پیرمردی شده ام!!!

انقدر که هر کس رسید نصیحتم کرد؟!!

برای دل کندن از تو.....

   + اونی که برات میمیره ; ٢:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/٢۳
comment نظرات ()

 

برایم خیلی عجیب است؟؟؟؟؟

وقتی نیستی... هوس انار میکنم!!!!

نمیدانم چرا....شاید چون انار هم مثل تو ترش و شیرین است!!!!

   + اونی که برات میمیره ; ٢:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/٢۳
comment نظرات ()

 

گاهی انقدر گرمی که از حرارتت می سوزم

گاهی انقدر سرد میشوی که از بیتفاوتیت یخ میبندم

بیچاره تن من!!!!!!!!!!!!! جان من یا سرد باش...........یا گرم!

شدیداً سرما خورده ام!!!

   + اونی که برات میمیره ; ٢:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/٢۳
comment نظرات ()

 

مشاهده یادداشت خصوصی

   + اونی که برات میمیره ; ٤:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/۱٤
comment نظرات ()

خونبازی

مشاهده یادداشت خصوصی

   + اونی که برات میمیره ; ٩:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/۱٢
comment نظرات ()

حرفم برای تو

چه لذتی بالاتر ازا اینکه

اسمت.....

قسم راست یک نفر باشد

   + اونی که برات میمیره ; ۸:٤۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٢/۱٠
comment نظرات ()

 

مشاهده یادداشت خصوصی

   + اونی که برات میمیره ; ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٢/٢
comment نظرات ()

عکس های عاشقانه برای تو

امروز تمام مدت پشت سرت بودم! با روپوش مدرسه چه زیبا میشی نفسم.

 

     

   

   + اونی که برات میمیره ; ۳:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/۱
comment نظرات ()

 

مشاهده یادداشت خصوصی

   + اونی که برات میمیره ; ۳:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱/۳٠
comment نظرات ()

 

داغونم، خسته ام، از فکر هایی که تو سرمه خسته ام از نبودنت خسته ام از نداشتنت خسته ام. فکر کردی اگه منو ول کنی بری یادم میره چشماتو!!! نکنه با خودت گفتی با رفتنم بهش کمک میکنم!!! داغ گرفتن دستات داره جونمو میسوزونه. دیگه خیابون و خونه فرقی نمیکنه الان دو روزه اشکام سرازیره. مثل امروز جلوی همکلاسی هایت!!! فکر میکنی یادم میره چقدر اذیتت کردم یادم میره آرزو شده بود واست ی روز فقط ی روز درکت کنم. دارم اینجا جون میدم واسه نداشتنت، برگرد جون من برگرد. از بی پناهی پناهم شده عکست....

تا وقت هست و نفس دارم نذار داشتنت آرزو شه.لبه ی این پرتگاه چیزی جز مرگ انتظارمو نمیکشه

                           

   + اونی که برات میمیره ; ٩:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱/٢۸
comment نظرات ()

یادداشت ی رفیق

یادمان باشد: وقتی کسی را به خودمان وابسته کردیم! در برابرش مسئولیم... در برابر اشکهایش، شکستن غرورش، شکستنش در تنهایی و لحظه های بی قراریش.... و اگر یادمان برود سرنوشت در جایی یادمان خواهد آورد و این بار ما خود فراموش خواهیم شد...

                                  

   + اونی که برات میمیره ; ۸:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱/٢۸
comment نظرات ()

 

   + اونی که برات میمیره ; ۱:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱/٢٧
comment نظرات ()

 

مشاهده یادداشت خصوصی

   + اونی که برات میمیره ; ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱/٢٧
comment نظرات ()

 

 

 

   + اونی که برات میمیره ; ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱/٢٥
comment نظرات ()

 

مشاهده یادداشت خصوصی

   + اونی که برات میمیره ; ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱/٢٥
comment نظرات ()

 

بگذار هر کس هر چه میخواهد بگوید

مهم این است که تو دردانه ی منی...

و من از تمام خوبی های دنیا فقط و فقط تو را دارم

گر چه نه اسمت کنار اسم من....

نه دستت در دست من....

نه سقفت هم سقف من است....

   + اونی که برات میمیره ; ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱/٢٥
comment نظرات ()

 

آن دور تر ها سراغ هیچ زنده ای را نگیر

اینجا کسی هست که کارش...

به هوای تو مردن است!

درست در آغوشت....

   + اونی که برات میمیره ; ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱/٢٥
comment نظرات ()

 

چند روزه همه چی بهم ریخته اوضاع روحی تو اوضاع جسمی من. من از باورهایی که ده سال اونارو تو ذهنم پرورونده بودم لطمه خوردم و تو از بلایی که من سر باورهات آوردم به این روز افتادی.چه جنگ باوری شده نفسم

من و تو قربانی باورهای اشتباه من هستیم من و تو قربانی خودخواهی های من هستیم

من تو قربانی بخت نامراد من هستیم. قربانی شدن که کار هر سال منه

                     اما حیف از تو                     

                      

   + اونی که برات میمیره ; ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱/٢٠
comment نظرات ()

 

مشاهده یادداشت خصوصی

   + اونی که برات میمیره ; ۱:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱/۱٩
comment نظرات ()

 

کاش میدانستی، من سکوتم حرف است

حرف هایم حرف است

خنده هایم، خنده هایم حرف است

میتوانم همه را پیش تو تفسیر کنم

کاش میدانستی، کاش میفهمیدی

کاش و صد کاش نمیترسیدی که مبادا دل من پیش دلت گیر کند

   + اونی که برات میمیره ; ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱/۱٢
comment نظرات ()

 

هوای مردن بیخ گوش من است

همانجایی که زمانی

رد نفس های تو بود

دیگه نمیتونم بنویسم داره بد جور دستم میلرزه.

منو ببخش

   + اونی که برات میمیره ; ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱/۱۱
comment نظرات ()

 

      میخندمو سیگار میکشم

   دیگر تب هم ندارم

داغ هم نیستم...!

سرد شده ام....سرد سرد....!

شاید دغ کرده ام کسی چه میداند...


   + اونی که برات میمیره ; ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱/۱۱
comment نظرات ()

 

مشاهده یادداشت خصوصی

   + اونی که برات میمیره ; ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱/۱۱
comment نظرات ()

 

مشاهده یادداشت خصوصی

   + اونی که برات میمیره ; ٩:٢۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱/۱۱
comment نظرات ()

تو و آروزهای بد....

مشاهده یادداشت خصوصی

   + اونی که برات میمیره ; ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱/۸
comment نظرات ()

 

من اینجا ایستاده ام

به آغوشم بیا

بی ماه شب کامل نمیشود

                                    

   + اونی که برات میمیره ; ٢:٠٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱/٧
comment نظرات ()

"ترک"

مشاهده یادداشت خصوصی

   + اونی که برات میمیره ; ۱:٤۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱/٧
comment نظرات ()

"وقتی بهت قول دادم"

مشاهده یادداشت خصوصی

   + اونی که برات میمیره ; ۱:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱/٧
comment نظرات ()

 

مشاهده یادداشت خصوصی

   + اونی که برات میمیره ; ۱:٢۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱/٧
comment نظرات ()